مردی با لباس قهوه ای~A man in brown suit

مشخصات کتاب🍃
نام:مردی با لباس قهوه ای/A man in brown suit
نویسنده:آگاتا کریستی/Agatha christie
مترجم:محمد علی ایزدی
ژانر:جنایی، ادبیات کاراگاهی، معمایی
خلاصه🍃
این کتاب از زبان آن بدینگ فلد، دختر پروفسور بدینگ فلده.در یکی از روزهایی که آنه برای یک مصاحبهی کاری بیرون میره در بازگشت وارد ایستگاه متروی هاید پارک کرنر میشه و همانجا مردی رو میبینه که انگار ترسیده. مرد چند لحظه بعد حرکتی ناگهانی میکنه و چون لبهی سکو ایستاده روی ریل پرت میشه. مردم و مأموران ایستگاه میرسن و چند لحظه بعد مردی در کتوشلوار قهوهای راهش را باز میکنه و بهعنوان پزشک برای معاینه جلو میره. اون مرگ مرد حادثهدیده رو اعلام میکنه و سپس به سمت خروجی ایستگاه میروه، آنه هم به دنبال اون میره که کاغذی از جیب مرد میافته. روی کاغذ نوشتهشده:«کیلمردن کستل». اوایل این عبارت چیز خاصی به نظر نمیرسه، اما این آِغاز درگیری آنه در یک ماجرای خطرناکه!
•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
به نظرم کتاب بی نظیریه! کاراکتر اصلی خاصی مثل هرکول پوآرو یا خانوم مارپل نداره و فقط آن، این دوشیزه ی ماجراجو عملیات کشف راز ها رو بر عهده داره.
برشی از کتاب🍃
بعدازآنکه پاگت رفت، سر استاس گفت:
-این پاگت آدم خیلی بدجنسی است. شرط میبندم برای اينکه مرا اذیت کند دست یک خانم زشت را میگیرد و اینجا پیش من می آورد. منشی جدیدم باید پاهای قشنگی داشته باشد، یادم رفت که این موضوع را به پاگت بگویم.
من دست سوزان را گرفتم و تقریباً بهزور بیرون کشیدم و گفتم:
-باید زود یک نقشه بکشیم. پاگت قرار است اینجا بماند. خودت که شنیدی!
سوزان گفت:
-بله فکرمی کنم معنیاش این است که من دیگر اجازه ندارم به رودزیا بروم. این موضوع برایم خیلی ناراحتکننده است، چون دوست داشتم به آنجا بروم. اینجا برایم خیلی خستهکننده است.
گفتم:
-نه ناراحت نباش، تو میتوانی بروی. نمیفهمم چرا در این آخرین دقایق بدون اینکه واقعه مشکوکی اتفاق افتاده باشد از رفتن منصرف شدی. بهعلاوه. سر اٌستاس ممکن است ناگهان پاگت را احضار کند. در آن صورت برای تو خیلی مشکلتر خواهد بود که در طول سفر خودت را به او برسانی.