هالووین مبارک!

غر غر کنان جلوی آینه ی دست شویی به چهره ی در هم ریخته ی خودم چشم می دوزم. از دست توهم های مزخرفم خسته شده ام. روانشناسم می گوید که پارانوئید هستم. دستی به موهایم می کشم و آبی به صورتم می زنم بلکه گودی زیر چشمانم را از بین ببرم. شبیه هیولا شده ام. نفس عمیقی می کشم و دست هایم را به سینک تکیه می دهم، دلم در هم می پیچد و گره می خورد، گره ای کور که باز کردنش تقریبا محال است. سرم را بالا می آورم و به تصویر خودم در آینه خیره می شوم. دختر درون آینه، دختری ست با موهای سیاه در هم ریخته، صورتی رنگ پریده و چشمان گود افتاده که به من خیره شده است. سرم را پایین می اندازم و دست هایم را می شویم. شب است و نور مهتاب از پنجره ی دست شویی به داخل اتاق سرک می کشد. صاف می ایستم، رویم را بر می گردانم تا بروم اما حرکت چیز سیاهی از گوشه ی چشمم مرا در جا خشک می کند. می چرخم و به پشتم خیره می شوم. آینه...خالی است.
______________________________________
هالووینی با تم مدرسه، امتحان و دبیر های سختگیر رو بهتون تبریک میگم!