آگاتا کریستی، خالق کارآگاه بلژیکی با سبیل معروفش، به عنوان بنیان گذار ژانر جنایی-کارآگاهی به حساب می ره!
با من همراه میشید تا به دنیای معما و رمز راز سفر کنیم؟
به کشیدن ستاره در دفترچه ام ادامه می دهم. اینجا، آنجا، ستاره ها همه جا هستند، تمام صفحه را در بر گرفته اند. بدون توجه به اطرافم به کشیدن ستاره ها ادامه می دهم، گویی حلقه و محافظی نامرئی مرا در آغوش کشیده است و مانع از رسیدن صداهای اطرافم به من می شود. کاغذ را با ستاره های کوچک و بزرگ پر می کنم. لحظه ای چشم از کاغذ-و ستاره ها!- بر می دارم و نگاهی به آسمان تاریک و سیاه بالای سرم می اندازم که گرد و غبار طلایی رنگی آن را زینت داده است. لبخند محوی روی لب هایم می نشیند.
"همه ی آدما یه ستاره دارن. این ستاره با متولد شدنشون روشن میشه و می درخشه، و با مرگشون هم کم کم نورش رو از دست میده، سو سو می زنه و خاموش میشه."
مادربزرگ ستاره ی کوچک و نورانی ای را با دست چروکیده اما مهربانش نشانم می دهد:"اون ستاره منه. ستاره ی تو کدومه؟"
صدای زمزمه ی قدیمی اما آشنا، همان صدای گرم و لبریز از مهر و محبتش در گوشم می پیچد. قطره اشکی از گونه ام پایین می چکد و روی ستاره ای می افتد. به ستاره ی خاموش مادربزرگ فکر می کنم...