Book Café

بیاین بیشتر کتاب بخونیم، باشه؟

با هر قدمی که بر می داری، ترک روی قلبم عمیق تر می شود‌.

آرو. 2024/9/9، 16:17

وقتی صدای قدم های تو دور شد، قلبم مانند شیشه ای که به زمین می افتد شکست و کسی نبود تا تکه هایش را جمع کند.

پس خودم دست به کار شدم. تکه های شیشه ای شکسته اش را برداشتم و تلاش کردم به هم بچسبانمش، تلاش کردم درستش کنم. نشد. من تمام تلاشم را کردم، باور کنید تمام زورم را زدم، اما نشد که نشد. قلب است دیگر،‌ وقتی بشکند مانند روز اول نمی شود‌. قلب من تکه پاره و شکسته ماند، ترک هایش به بریدگی هایی عمیق ختم شدند و با دور شدن صدای آخرین قدم هایت من نیز با قلبم خرد شدم و شکستم.

ابزار وبمستر

A Little Bit About Me
به ستاره ها خیره شده بود‌. آیا نمی فهمید نور چقدر بر انگشتانش سنگینی می کند؟