Book Café

بیاین بیشتر کتاب بخونیم، باشه؟

با هر قدمی که بر می داری، ترک روی قلبم عمیق تر می شود‌.

آرو. 2024/9/9، 16:17

وقتی صدای قدم های تو دور شد، قلبم مانند شیشه ای که به زمین می افتد شکست و کسی نبود تا تکه هایش را جمع کند.

پس خودم دست به کار شدم. تکه های شیشه ای شکسته اش را برداشتم و تلاش کردم به هم بچسبانمش، تلاش کردم درستش کنم. نشد. من تمام تلاشم را کردم، باور کنید تمام زورم را زدم، اما نشد که نشد. قلب است دیگر،‌ وقتی بشکند مانند روز اول نمی شود‌. قلب من تکه پاره و شکسته ماند، ترک هایش به بریدگی هایی عمیق ختم شدند و با دور شدن صدای آخرین قدم هایت من نیز با قلبم خرد شدم و شکستم.

احاطه شده در جاده ای از سبز.

آرو. 2024/9/4، 18:15

در بین جاده ای از سبز احاطه شده ام. هر دو طرف جاده با درخت و بوته و چمن مزین شده و آسمان آبی بالای سرم با لبخند پرتوی گرم خورشید را روی گونه ام می اندازد.
گوشه ی جاده ایستاده ام و از سبزی و زیبایی منظره لذت می برم. آن چنان زیباست که احساس می کنم روحم برفراز دشت و درخت ها به پرواز در آمده و در امتداد جاده حرکت می کند. گوشه ای دور افتاده از جاده، در حاشیه های خاکی و کنار درخت ها،‌ بساط لباس ها، پیراهن و روسری های گل گلی برپاست. در باد به زیبایی می رقصند و تاب می خورند و چپ و راست می شوند، گویی خود را به دست باد سپرده اند و با آزادی و سبک بالی خود را در آغوش باد رها نموده اند. با خود فکر می کنم شاید در حسرت بال و پر داشتن و پرواز مانده اند، چنان که همچون پرنده ای که از قفس آزاد شده در باد می رقصند.

آرو. 2024/8/27، 12:48

و حادثه ای چون این حادثه ندیده ایم؛

و عاشق تر از رومئو، برای ژولیتش، نشنیده ایم.

ابزار وبمستر

A Little Bit About Me
به ستاره ها خیره شده بود‌. آیا نمی فهمید نور چقدر بر انگشتانش سنگینی می کند؟