Book Café

بیاین بیشتر کتاب بخونیم، باشه؟

.How Do I Show My Love? Easy, Give A Name And I'll Return The DeadBody

آرو. 2024/10/9، 19:30

I wanna hug you, pull you in my warm, full of love embrace and make you feel alright. I wanna kiss your forehead and assure you that everything will be alright again, that you are not alone in this. you have me beside you.

And If somebody hurts you, I wanna fight. But my hands have been broken so many times. So Ill use my voice and fight with words, I'll use them instead of a stab. I won't care to the blood that paints the ground in red. If They had hurted you, Well, They deserved this.

But what If Ill lose? Does it even worth frying?

Yes, It does. YOU worth it.

+بارش فکری، این بار انگلیسی!

به راستی امید چیست؟

آرو. 2024/10/8، 1:8

جوانه ی کوچک و‌ ظریف، با امید است که میان سنگ و سختی و تندی روزگار دوام آورده است. جوانه با امید است که رشد می کند و به خود پر و بال می دهد. جوانه همان حکایت و مصداق از آدمی‌زاد است، چرا که آدمی‌زاد به امید است که زنده می ماند، به امید است که روحش حلاخورده و قلبش پاک و نورانی و دست نخورده می ماند.
به راستی که امید چیست؟
روزنه ی نوری میان تاریکی و ظلمت روزگار؟
بیهودگی تمام تلاش ها، با وجود تک تک شکست ها؟
باور اینکه زخم هایت تسلی می یابد و تو، دوباره سر پا خواهی شد؟
به راستی امید چیست؟
امید همان جوهره ی وجود بشر است، همان چیزیست که انسان را انسان می سازد.
امید تعریف نمی شود، یک باور است.

سوسو ی چشمک زن امید را می بینی؟

آرو. 2024/10/5، 19:14

آخرین شکاف هم عمیق تر شد و آخرین رشته ی طناب پل هم نازک تر. رشته های پوسیده ی طناب از هم گسست و تنها صدایی که باقی ماند صدای آخرین فریاد گرفته اش بود. صدای جیغ عاجزانه اش در دره پژواک یافت و برگشت. پل فروریخت و طناب، بلا استفاده میان زمین و آسمان معلق ماند. پل فرو ریخت و او به قعر تاریکی دره ی حسرت هایش سقوط کرد.
نومید، عاجز، ناتوان.
تاریکی اورا در بر گرفته بود. میان سنگ های شکسته ی دره احاطه شده بود. سنگ های اندوه، نا امیدی، حسرت و رنجش مانع ورود هر باریکه ی نوری به زندانی که در ذهنش ساخته بود شده بودند. با مشت بر دیواره های سنگی می کوبید. انگشت های ظریفش زخم برداشته بودند و خون سرح آنها را گلگون کرده بود. دستان کوچکش بیهوده برای نجات از این زندان تلاش می کردند. سنگی فرو افتاد و باریکه ی نوری از جنس امید وارد قلبش شد. همان باریکه ی نور کافی بود تا شکافی هر چند کوچک بر سنگ بیاندازد. هر شکاف، هر ترک، هر باریکه ای که بر روی سنگ می افتاد او امیدوار تر می شد.
+نوشته شده سر کلاس انشای خانم شیخ نوری عزیزم.

سندرم آلیس در سرزمین عجایب|Alice In Wonderland's Syndrome

آرو. 2024/9/27، 16:6

درود!
راستش دیشب داشتم برای بار نمیدونم چندم آلیس در سرزمین عجایب رو می دیدم (و این بار، به عشق ملکه ی دل ها) که متوجه یه نکته ی جالب شدم.
یه اختلال یا سندرومی وجود داره که به یاد آلیس عزیز، اسمش رو سندروم آلیس در سرزمین عجایب گذاشته ن.
این سندروم باعث میشه شخص توهم بزنه و خودش، دیگرا یا اشیا رو کوچیک تر یا بزرگتر از اندازه ی واقعیشون ببینه. شخص مبتلا به این سندرم در تشخیص فاصله ی اشیا هم مشکل پیدا می کنه.
این سندروم در نتیجه ی بروز مشکلات در بینایی یا مغز نیست، در واقع نتیجه ی تغییراتیه که طی اون ادراک مغز نسبت به محیط اطرافش عوض میشه. سندروم آلیس می تونه عملکرد بینایی، شنوایی و لامسه رو تحت تاثیر خودش قرار بده و مختلشون کنه. برای مثال، این شخص حتی نسبت به تشخیص زمان هم دچار مشکل میشه، برای مثال شخص فکر می کنه که زمان کندتر یا سریع تر از حالت واقعیش می گذره.
سندروم آلیس در سرزمین عجایب برای اولین بار توسط روانشناسی انگلیسی به نام جان تاد(John Todd) مطرح شد. برای همین این سندروم سندروم تاد هم نامیده میشه. جان تاد دریافته بود که علائم این اختلال شبیه رویداد هاییه که توی کتاب لوئیس کارول، آلیس تجربه شون می کنه.

برای شخص مبتلا یه سری مشکلات به خصوصی پیش میاد، مثل:

  • سردرد های میگرنی
  • اعوجاج اندازه ها(یعنی پیچیدگی و کج دیدن، در واقع اندازه ها در ذهن شخص مبتلا به هم می ریزه.)
  • درک اشتباه از زمان
  • از دست دادن کنترل ماهیچه ها
  • اعوجاج ادراکی(در واقع فاصله ی اشیا با خودش رو دور و نزدیک می بینه.)
  • تشخیص ندادن درست صداها

ابتلا به سندروم آلیس در سرزمین عجایب عجیبه. دلیلش مشخص نیست و درمانی هم براش وجود نداره. در بیشتر مواقع، این مشکل به ‌خودیِ خود حل می‌شه و درواقع نیازی هم به درمان نیست، اما باید ویژگی‌های این سندروم رو شناخت و به دیگران-یعنی اطرافیان فرد مبتلا-اطمینان خاطر داد که مشکلی پیش نمیاد.

واقعیت اینه که مغز انسان واقعا پیچیده ست و از اون هم پیچیده تر روان ذهنشه. بنابراین با وجود تمام پیشرفت های علم روانشناسی و پزشکی، هنوز هم بعضی از مسائل مهم در مورد روان و مغز حل نشده مونده ن.

برای درک بهتر حالاتی که شخص مبتلا به سندورم آلیس تجربه می کنه، می تونید کتاب آلیس در سرزمین عجایب نوشته ی لوئیس کارول رو بخونید. علاوه بر این که بهتر این سندروم رو درک می کنید، یه کتاب فوق العاده هم خونده ید!
نظرتون در مورد این سندروم چیه؟

دخترکی به زیبایی برگ های زرد پاییز، این بار دست به قلم شده و دنیایمان را رنگ می زند.

آرو. 2024/9/27، 15:37


پاییز، دخترکی با موهای مجعد قهوه ای رنگ و چشمانی که شادابی در آنها موج می زند بار دگر قدم بر زمین می نهد. پیراهن سرخ رنگش در هوا می رقصد و کفش های نارنجی زیبایش زمین را به لرزه در می آورد. دو یاقوت گلگون انار، مانند گوشواره بر گوشش آویزانند.
پاییز، زیر لب با پرستو هایی که برای کوچ کردن آماده می شوند هم صدا می شود و نغمه ی دلنشین آنها دنیا را در بر می گیرد، با برگ هایی که اکنون روبه زردی می روند می رقصد و با صدای آرامش بخشش برای درختانی که آماده ی خواب می شوند لالایی می خواند.
نسیم به آرامی می وزد. ابرها با شادی و سرور اشک می ریزند و قطرات باران را مانند هدیه ای از طرف آسمان برای پاییز به زمین می فرستند. لبخندی بر صورت دخترک نقش می بندد و آن قدر زیر باران چرخ می زند و چرخ می زند که از نفس می افتد.
اکنون آسمان تیره و خاکستریست، اما در دل هایمان خورشیدی نورانی می درخشد. آری، شاید تابستان گرم و امید بخش از زمین رخت بسته باشد، اما دخترکی شاد، سرزنده و خوش ذوق با قلبی سرشار از مهر و محبت جای اورا گرفته است.
_______________________________________________
آغاز پاییز، ماه شکلات داغ و لباس های بافتنی، فیلم های پنجشنبه شب، جوراب های پشمی و بوی نارنگی رو بهتون تبریک می گم. با تقریبا یه هفته تاخیر، پاییزتون مبارک!

ابزار وبمستر

A Little Bit About Me
به ستاره ها خیره شده بود‌. آیا نمی فهمید نور چقدر بر انگشتانش سنگینی می کند؟